برای اینکه بتوانیم انتخاب درست در رشتهها داشته باشیم باید توانایی های خودمان را بشناسیم. برای شناخت توانایی باید میل و گرایش خودمان را بشناسیم.
برای اینکه این موضوع نمایان تر شود به یک داستان کلاسیک پناه می بریم. سر فرانسیس گالتون و پسرخاله بزرگترش چارلز داروین را در نظر بگیرید. هر کس هر جور حساب میکرد گالتون نه یک آدم باهوش بلکه یک آدم فوق باهوش بود که ضریب هوشی بالایی داشت. از این رو در مشاغل علمی بالایی وارد شد، اما در نهایت نمی توانست به تخصص و توانایی بالایی برسد.
او در اطرافیان مشهور بود که کم طاقت و بی قرار است و چیزی که در مورد خیلی از بچه های تیزهوش صادق است اما برعکس او، داروین کسی که امروزه او را به عنوان یکی از از برترین دانشمندان تمام دوران میشناسیم و از معدود افرادی است که دید و نگرش آدمیان را نسبت به دنیا دگرگون کرد.
داروین درباره گذشته خودش می گوید: «من پسری کاملاً معمولی بودم، هوش و ذکاوت چشمگیری نداشتم حتی پایینتر از استانداردهای رایج بودم گیرایی فوق العاده ای نداشتم و از این جهت هم استثنایی نبودم توان من برای حفظ تمرکز روی کارهای تماماً فکری و انتزاعی برای مدتی طولانی بسیار پایین بود.»
به نظر میرسد داروین چیزی داشته که گالتون از آن محروم بوده است از بسیاری جهات با بررسی سالهای اولیه زندگی داروین می توانیم به پاسخ قانع کننده این معما برسیم. داروین از دوران کودکی اش علاقه برجسته و وافری به جمع آوری گونه های زیستی داشت.
پدر پزشک بود و علاقه داشت داروین هم پای در راه او بگذارد و پزشکی بخواند. از این رو پسرش را در دانشگاه ادینبرا ثبت نام کرد اما داروین جذب این رشته نشد و عملکردش به عنوان دانشجو تعریف چندانی نداشت. پدرش که حالا دیگر از او سرخورده شده بود و تردید داشت پسرش در آینده بتواند تحفه چشمگیری از آب دربیاید، برای او شغلی در کلیسا جور کرد.
داروین در حال تدارک ورود به این شغل بود که نامه ای از استاد سابقش دریافت کرد در این نامه نوشته بود که کشتی Beagle HMS به زودی در حال ترک بندر برای شروع سفری اکتشافی به دور دنیا است و نیاز است در این سفر یک زیست شناس همراه با سایر خدمه کشتی عازم شود تا گونه های زیستی جدید را از سراسر دنیا جمع آوری کند و آنها را برای پژوهش به انگلستان بیاورد.
داروین با وجود مخالفت پدرش این شغل را پذیرفت بود. میل عجیبی به این سفر در درونش احساس می کرد. ناگهان اشتیاق و تمایل او برای جمعآوری گونه ها به بهترین و کاملترین شکل برآورده شد، او توانست در آمریکای جنوبی خارق العاده ترین گونه های ممکن را جمع آوری کند و در کنار آن به فسیل ها و استخوان ها حیوانات منقرض شده هم دسترسی داشت. او موفق شد سرگرمی همیشگی اش را که جستجوی تنوع زیستی در طبیعت بود با چیز بزرگتری پیوند بزند، این که این گونه ها چگونه خلق شده اند و منشا آن ها کجاست؟ این برای او تبدیل بهترین پرسش عمیق و اساسی شده بود. داروین تمام توان و انرژی را صرف این مسئله کرد و طی چند سال جمع آوری تعداد زیادی از گونه های مختلف به تدریج نظریه ای در ذهن شروع به شکل گرفتن کرد او پس از پنج سال سفر دریایی به انگلستان بازگشت و متعهدانه خودش را وقت همین یک ماموریت شخصی کرد، برای خودش این چنین تعریف کرده بود: شرح و بسط نظریه فرگشت.
در هر مرحله از این فرایند داروین به ناچار با حجم زیادی از کارهای مشقت بار و خسته کننده مواجه بود که ضرورتا باید انجام شان می داد مثلاً برای تثبیت جایگاه خودش در مقام یک زیست شناس آکادمیک و دریافت استوارنامه مربوطه باید ۸ سال روی گونه ای از جانوران به نام کشتی چسب ها مطالعه می کرد. علاوه بر اینها داروین برای شرح و بسط دقیق نظریهاش به منظور محافظت از آن در برابر پیشداوریها و تعصبات رایج انگلستان عصر ویکتوریا لازم بود به مهارت های اجتماعی و تدابیر سیاستمدارانهای مجهز شود، تنها عاملی که باعث میشد داروین بتواند در این مسیر دشوار و طولانی ادامه دهد و در آن ثابت قدم بماند عشق و علاقه وافرش به این رشته ها و زمینه بود.
جزئیات اصلی این قصه در داستان زندگی تمام استادان بزرگ در هر رشته و زمینه ای تکرار شده است. ابتدا یک میل و کشش عمیق در فرد وجود دارد، سپس فرصتی جلوی راه او قرار میگیرد و می آموزد که چگونه این علاقه را در دنیای واقعی به کار بگیرد، سپس فرد وارد دوره آموزشی و کسب مهارت میشود و از این طریق با انگیزه و تمرکز بیشتر روی زمینه موردنظر کار میکند فرد به تلاشهای مستمر خودش ادامه می دهد و حالا این توانایی را دارد که با تلاش متمرکزتر در این زمینه پیشروی شتاب بیشتری بگیرد و جهش سریعتری داشته باشد.




آخرین دیدگاهها