تمپل گرندین در سال ۱۹۵۰ متوجه شد که اوتیسم دارد آن وقت سه ساله بود. همه فکر میکردند که وضعیتش تا آخر عمر اینچنین میماند و مجبور است تا پایان عمر در آسایشگاه بستری باشد. با این حال مادرش تصمیم گرفت آخرین راه را امتحان کند و او را نزد یک گفتاردرمانگر فرستاد.
این روان درمانگر به شکل معجزه آسایی به تمپل زبان یاد داد و همین باعث شد که او بتواند به مدرسه برود و مثل سایر کودکان آموزشهای ابتدایی را فرا بگیرد.
تمپل هر وقت با اضطراب مواجه میشد به طور غریزی دو کاری که برایش راحت بودند و مایه آرامش میشدند انجام میداد یکی ارتباط با حیوانات و دیگری ساختن چیزهایی با دستهایش بود.
تمپل در یازده سالگی به آریزونا رفت تا عمهاش را ببیند. آنها یک مزرعه نگهداری دام داشتند که تمپل به آن سر میزد و به مرور متوجه شد که همدلی و حسی که نسبت به حیوانات اهلی مزرعه دارد حتی از حسش نسبت به اسبها بیشتر و قویتر است.
علاقه او به دامها باعث شد که تصمیم بگیرد درباره حیوانات بیشتر بداند و مطالعه کند. به تدریج متوجه شد که میتواند ساعتها بدون اینکه تمرکزش را از دست بدهد متمرکز مطالعه کند. به مطالعه کتابهایی در زمینه روانشناسی، بیولوژی و علوم کشیده شد و مهارتهای ذهنیاش را به خوبی تقویت کرد و از این رو در دانشگاه پذیرفته شد، افق ذهنی به تدریج داشت گسترش یافت.
چند سال بعد در مقطع کارشناسی ارشد رشته علوم دامی در دانشگاه آریزونا بود و فرصت داشت که به علاقه همیشگیاش در امور دامی بپردازد.
برخی از استادانش علاقه او به موضوع دام را درک نمیکردند اما عدهای دیگر از استادان حاضر شدند که راهنمای او باشند. او مطالعه و پژوهش درباره پاسخ رفتاری حیوانات را آغاز کرد و در میانه راه ناگهان درخششی از ماموریت زندگی بر او تابید.
تقدیر او داشتن یک زندگی آکادمیک و دانشگاهی نبود، او آدمی عملگرا بود که دوست داشت چیزی بسازد و مدام به محرکهای ذهنی بیرونی نیاز داشت. بنابراین تصمیم گرفت مسیر شغلی منحصر به فردش را آنگونه که خودش دوست دارد طراحی کند. او به عنوان فریلنسر شروع به کار کرد و خدماتی که ارائه میداد را به مزارع پرورش و تغذیه دام معرفی کرد. ضمنا شروع به طراحی قفسههای نگهداری جدیدی کرد که کارایی بیشتری داشت و برای حیوانات مناسبتر و راحتتر بود.
رفته رفته او به کمک دید تصویری و درک خوبش از طراحی و مهندسی درباره اصول اولیه کسب و کار هم چیزهایی آموخت و گستره خدماتش را وسیعتر کرد و به طراحی کشتارگاههای انسانی پرداخت و به علاوه سیستمهایی برای نظارت و مدیریت بهتر روی حیوانات مزارع ابداع کرد.
وقتی مسیر شغلیاش تثبیت شد، تصمیم گرفت از این هم جلوتر برود: او نویسنده شد، به عنوان استاد به دانشگاه بازگشت، تمرین کرد و خودش را به یکی از بهترین سخنرانان در زمینه دام و اوتیسم تبدیل کرد. توانسته بود با موفقیت از سد موانع دشوار و بزرگ زندگیاش عبور و راه خود را به سمت ماموریت زندگیاش که به عالیترین شکل با او تناسب و هماهنگی داشت هموار کند.
تمپل گراندین هم اکنون نویسنده، دامپزشک آمریکایی، پروفسور و استاد علوم دامی در دانشگاه ایالتی کلرادو است. خانم تمپل باعث اختراع جعبه آغوشگیر برای بیماران اوتیسمی شد. در سال ۲۰۱۰ تمپل گراندین توسط تایم ۱۰۰ در فهرست سالیانه ۱۰۰ فرد تأثیرگذار جهان قرار گرفت. پروفسور گراندین از فعالان رفاه حیوانات و از متخصصین رفتارشناسی حیوانات است و تألیفات معتبری در این زمینهها دارد.
وقتی با کمبود یا نقص خاصی مواجه میشوید و به هر دلیلی نمیتوانید روی نقاط قوتتان کار کنید و گرایشهای عمیق و درونیتان را بشناسید، لازم است طبق این استراتژی عمل کنید: به نقاط ضعفتان اعتنا نکنید و در برابر وسوسه دنبالهروی از دیگران و شبیه بقیه شدن مقاومت کنید. در عوض توجهتان را به سمت چیزهای کوچکی هدایت کنید که در آنها خوب هستید.
رویاپردازی نکنید و برای آیندهتان برنامههای بزرگ و دور از دسترس نچینید به جان آن تمرکزتان را روی این بگذارید که روی همین مهارتهای ساده و دم دست، احاطه پیدا کنید. این کار اعتماد به نفس شما را زیاد میکند و پایهای میشود برای پیشرفتها و قدمهای کوچک اما مثبت بعدی.
وقتی به این شیوه پیش بروید آهسته و پیوسته به ماموریت زندگیتان خواهید رسید و دستگیرتان میشود که باید در زندگی چکار کنید.
یادتان باشد که ماموریت زندگی شما لزوما از طریق کشش و گرایش عمیق و درونی آشکار نمیشود بلکه ممکن است که در لباس کمبودها و محدودیتهایی که دارید پنهان شده باشد، چون در این شرایط مجبور میشوید صرفا روی یکی یا دو تا از نقاط قوتی که دارید تمرکز کنید. با کار کردن روی این مهارتها رفته رفته ارزش و اهمیت نظم شخصی را در مییابید و پاداش و جایزه تلاشهایتان را بهزودی خواهید دید.




آخرین دیدگاهها